حكيم ابوالقاسم فردوسى
101
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
چه در آن بيشه از جانوران بديد ، نابود ساخت . آنگاه شتابان به سوى خانه فريدون رفت ، ليكن هر چه پژوهيد ، كسى را در آنجاى نيافت . پس آن كاخ « 1 » بلند را به آتش بسوخت و ويران ساخت . پرسيدن فريدون نژاد خود را از مادر چون فريدون شانزده ساله گشت ، از البرز كوه به نزد مادر آمد و گفت : اين راز بر من بگشاى و مرا بگوى كه پدر من كه بوده است و من از نژاد كيم ؟ فرانك او را گفت : هر آنچه خواهى تو را خواهم گفت . بدان كه در ايران زمين مردى بود ، او را آتبين نام ، از تخمه كيان ، و خردمند و پهلوان ، ليك بىآزار . نژادش به تهمورس مىرسيد و پدر بر پدر را به ياد داشت . براى من شوى و براى تو پدرى نيك و همه اميد من ، او بود . تا اين كه ضحاك ، آهنگ جان تو كرد ، ليك ، من تو را ازو نهان داشتم و چه روزها كه به سختى گذراندم . پدرت نيز از براى تو گريزان و آواره گشت تا اين كه به چنگ نگاهبانان و دژخيمان ضحاك افتاد . بر دوش ضحاك دو مار روييده بودند و آنان پدرت را كشته ، مغزش را خوراك ماران ساختند . پس من به سوى بيشهاى دور رفتم و در آن گاوى ديدم ، سراپاى ، رنگ و نگار . تو را به نگاهبان آن گاو بدادم و او روزگارى تو را با شير آن گاو بپرورد . تا تو بسان نهنگى دلاور گشتى . ليكن ناگاه از آن گاو و آن مرغزار به ضحاك آگهى رسيد . پس به شتاب بيامدم و تو را برداشته و از ايران و خان و مان گريزان گشتم . ضحاك نيز بيامد و آن گاو گرانمايه را بكشت و ايوان ما را با خاك يكسان ساخت . فريدون از سخنان مادر برآشفته و دلش پر از درد
--> ( 1 ) - پيداست كه آتبين از مردم عادى نبوده و داراى ثروت و مكنت در آن منطقه بوده است و همچنانكه پيش از اين ذكر شد ( بخش « اندر زادن فريدون » ) وى از گلهداران و گاوداران عمده بوده است . بيرونى در بارهء او مىنويسد : « واثفيان مردى بود جليل القدر ، داراى همتى رفيع كه همواره به فقرا نعمت مىبخشيد و از احوال گرفتاران و بيچارگان جستجو مىكرد و آنان كه به او اميدوار بودند ، اميد ايشان را بدل به يأس نمىكرد . » آثار الباقيه ، ص 258 .